اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

932

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

اهل سنت و جماعت از وى آن است كه آنچه كردند پيش از آمدن وحى كردند . ايشان را پيغامبرى نيامده بود ، و پيش از پيغامبرى اين معانى روا باشد . [ 25 ب ] و گروهى جواب چنين دادند كه اين به تأويل كردند و آنچه گفتند به تأويل گفتند . اما فروختن برادر ، اندر شريعت ايشان استرقاق حر روا بود . نبينى كه يوسف ابن يامين را به بندگى گرفت به تهمت دزدى . و اما آنكه گفتند كه گرگ بخورد معناش آن بود كه : على زعمك ؛ كه پدر گفته بود : انى اخاف ان يأكله الذئب ، گفتند اگر روا باشد كه ورا گرگ بخورد ، پس گرگ بخوردش . و اما عقوق پدر به خبر نيامده است كه پدر از ايشان به دل‌آزار گرفت يا مر ايشان را دعاى بد كرد تا احتجاج ايشان را وجه ماند . و اما اهل حقايق مر زلت ايشان را تأويلها گفتند ، يكى از آن ياد كنيم : گفتند يعقوب عليه السلام يك پسر را بر ديگر به محبت ، مقدم كرد و از آن پسر منفعتى نه ، و ديگر پسران پدر را خدمتها انواع همىآوردند ، و مر ورا بر ايشان محبت نه . پسران غيرت آوردند بدان معنى و الله اعلم ، كه محبت پدر ما مر يوسف را بىعلت است و محبت مخلوقان بىعلت روا نباشد . محبت بىعلت صفت حق است ، يوسف را از پيش برداريم تا مخلوق را صفتى نباشد كه آن صفت حق است . ايشان بدين برداشتن معذور ، و پدر را از سر ايشان خبر نه . و پدر نيز اندر محبت يوسف معذور ، از بهر آنكه ميل وى به يوسف نه عين يوسف بود ، و لكن يوسف ورا آينه بود . اندر جمال يوسف همى لطف حق نظاره كرد . بستهء لطف حق بود نه بستهء يوسف . ورا عذر اين و پسران را خبر نه . تا اندر انبيا عليهم السلام سخن به نيكويى گفته آيد . و گفتند دليل بر آنكه يعقوب عليه السلام نظارهء يوسف همىنكرد . آنكه اگر وى نظارهء يوسف بودى چون به فراق يوسف [ 26 الف ] چشم برفت تا هم يوسف باز نيامدى چشم باز نيامدى . پيراهن بياوردند ، چشم باز آمد . همان لطف كه اندر يوسف همىنمودند اندر پيراهن